قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1012

تاريخ الفي ( فارسى )

متوجّه جنگ شبيب گرديد . « 1 » چون شبيب شنيد كه اين‌چنين لشكرى عظيم از كوفه بيرون آمده و سپاه شام نيز در دفع او يك جهت گشته‌اند ، با مردم خود گفت : جاسوسان من آمده گفتند كه لشكر شام به عين التمر رسيد و عتاب بن ورقاء با سپاه كوفه در صراه فرود آمده . مصلحت آن است كه ما نخست با عتاب - كه به ما نزديكتر است - جنگ كنيم و چون او را از ميان برداشتيم روى به كوفه و لشكر شام خواهيم آورد ، ان شاء الله تعالى . القصّه ؛ مجموع سپاه شبيب كه ششصد كس « 2 » بود به قدم اطاعت و انقياد پيش آمده متوجه جنگ عتاب گرديدند . چون هر دو گروه نزديك به يكديگر رسيدند عتاب بر ميمنهء خويش محمّد بن عبد الرحمن بن سعيد را گماشت و ميسره را به نعيم بن عليم سپرد . « 3 » القصّه ، در ميان شام و خفتن در عين روشنايى ماه هر دو سپاه دست به تيغ و خنجر برده سينه و گردگاه هم بشكافتند . سويد ، محمّد بن عبد الرحمن را از جاى برداشت . در اين اثناء در برابر شبيب رايتى نمودار شد . شبيب پرسيد : اين رايت كه در برابر من است تعلّق به كدام قبيله دارد ؟ گفتند : به ربيعه . شبيب گفت : اينها مدتها نصرت حق كرده‌اند و مدتها در باديهء باطل بوده‌اند . آنگاه آواز برآورد : اى قوم ربيعه ! من از براى تحصيل رضاى خدا با شما جهاد مىكنم ، منم شبيب ، لا حكم الّا اللّه . اين كلمه بگفت و چون سيل منحدر متوجّه ايشان شده همه را از جاى برداشت . آن جماعت به اقبح وجهى روى به فرار نهادند و متفرّق گرديدند . بعد از آن بر نعيم و قبيصه « 4 » حمله آورده صفهاى ميسره را برهم زد تا هر دو سردار با جمعى كثير كشته شدند . در اين اثنا شخصى فرياد برآورد كه قبيصه به قتل رسيد . شبيب اين آيه برخواند . وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْناهُ « 5 » . . . الآيه . پسر قبيصه آمده بايستاد و گفت : ويحك ! اگر بر سلام اوّل مىايستادى نيكبخت مىبودى . بعد از آن شبيب بر عتاب و زهره حمله آورد و سويد با محمد عبد الرحمن درآويخت . محمّد منهزم شده و عتاب و زهره كشته شدند . « 6 » شبيب زهره را مقتول ديده او را شناخت . سوگند ياد كرد كه : زهره در آخر حال در نصرت ظالمان بسيار كوشيد ، اگرچه در اوايل حال با مسلمانان نيكوييهاى بسيار كرد و بسى از مشركان به

--> ( 1 ) . عتاب قبل از حركت در حمام اعين - منسوب به اعين آزاد كردهء سعد بن ابى وقّاص - اردو زد . ( 2 ) . شمار لشكريان شبيب موقع حركت از مداين هزار نفر بود ، ولى بتدريج از آن كاسته شد ، تا آنجا كه در ساباط با وى تنها ششصد كس ماندند . ( 3 ) . فرماندهى پيادگان نيز به حنظلة بن حارث يربوعى ، پسر عموى عتاب ، واگذار شد . ( 4 ) . وى قبيصة بن والق يكى از پرچمداران لشكر عتاب بن ورقا بود . ( 5 ) . خبر آن مرد را بر ايشان بخوان كه آيات خويش را به او عطا كرده بوديم و او از آن علم عارى گشت و شيطان در پىاش افتاد و در زمرهء گمراهان درآمد ؛ ( اعراف ، 175 ) . - و . ( 6 ) . قاتل عتاب بن ورقاء ، عامر بن عمرو تغلبى بود و قاتل زهره ، فضل بن عامر شبيانى ؛ - نهاية الأرب ، ج 6 ، ص 152 .